درباره :
صفحه نخست
تماس با نویسنده
عناوین مطالب وبلاگ
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود
نویسنده
دسته بندی موضوعی
تئوری سازمان انتظار(٢٤)
مدیریت(۱٥)
شعر(۱۱)
اجتماعی(٦)
کارآفرینی(٦)
مدیریت دانش(٤)
خویشتن تجربی(۳)
داستان کوتاه(۳)
ضرب المثل(٢)
فلسفی(٢)
استراتژی(٢)
ادبی(٢)
ورزش(۱)
مدیریت دانش(۱)
ارزش افرینی(۱)
آرشیو
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
لینک دوستان
آفتاب کازرون
با زندگی کنا بیاییم
بهزاد قاسمی
سامی یوسف
علي اكبر عباسيان
اعتياد
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
rss 2.0

لوگوی دوستان

هزار بار هم که برده باشی تا باخت فقط یک مسابقه فاصله داری!
...طرح مسئله:
بر اساس مدل فواصل در کیفیت خدمات - کالا مشتری ؛ در وضعیت موجود این چهار فاصله :
فاصله 1: عدم آگاهی از انتظارات مشتری
فاصله 2: انتخاب نادرست طراحی و استاندارد خدمات و کالا
فاصله 3: عدم تطابق ارائه با استانداردهای خدمات و کالا
فاصله 4: عدم انطباق عملکرد با تعهدات
در محصولات تولیدی دانشگاه دیده می شود. در وحله اول محقق و نوآور دانشگاهی از انتظارات صنعتگر خبر ندارد .در تحقیق هم وقتی پرسش می شود اساتید دانشگاه به مسائل واقعی صنعت استان چقدر آشنائی دارند؟ 3/58 اعضا هیئت علمی پاسخ داده اند تــاحدودی،3/33 درصد ذکر کردهاند کم و فقط 3/8 درصد گزینه زیاد را پاسخ دادهاند. این امر نشان دهنده آن است که حتی خود اساتید نیز در خصوص آشنائی به مسائل صنعت تردید دارند.
همین امر فاصله 2 را که انتخاب نادرست طراحی و استاندارد خدمات و کالا است را تشدید می کند و تجربیات نیز نشان داده است علیرغم دانش بالای طرحها ، آنها به صورت مشتری محور عمل نمی کنند.
فاصله 3 و 4 نیز به همین ترتیب دچار مشکل می شود.
راه حل پیشنهادی:
بالا بودن ریسک کار برای تیم یا شرکت عملیاتی است که باعث شده است چنین روندی به صورت حرفه ای انجام نگیرد.پس باید از شیوه های مرکز رشد استفاده کرد تا خطرات کنترل شده و کار انجام گیرد.
روش و مراحل انجام کار:
با استفاده از امکانات موجود دانشگاه می توان به ترتیب زیر فرایند را ایجاد نمود:
توضیحات:
نکته مهم این است که تمام منابع و امکانات برای ایجاد فرایند فروش دانش در دانشگاه فراهم است - که نمونه آن در نمایشگاه فنآوری وزارت صنایع اتفاق افتاد - و فقط ضرورت دارد که رویکرد حرفه ای به موضوع داشته و روشهای علمی مدیریت را منطبق با شرایط خود سازیم تا به هدف دست یابیم.
...
اینروزها سبیل را بیخ ریش صاحبش گرو می گذارند
...عموم مطالبی که در مشاوره نوآوران مطرح می گردد چند نکته زیر می باشد:
1. وجود امکانات و نرسیدن آنها به مخترعین: وقتی با مسئولین در خصوص امکانات صحبت می شود از امکانات متعددی صحبت به میان می آید که بعضی از آنها عبارتند از:
· آموزش های کارآفرینی سازمان کار به صورت رایگان
· کمک های بلاعوض بنیاد نخبگان
· حمایتهای جامع مرکز رشد دانشگاه
· حمایتهای زیر ساختی از شرکتهای نوآور توسط پارک علم و فناوری
· بخش تحقیقات و کارورزی سازمان صنایع و معادن
· حمایتهای بخش تعاون
· حمایتهای سازمان ملی جوانان
· حمایتهای نمونه سازی وزارت صنایع
· بخشهایی حمایتی که به تبع نوع ماموریت شان از نخبگان حمایت می نمایند مانند امور ایثار گران و کمیته امداد و ..
· و....
ولی وقتی از مخترعان و مبتکران سئوال می شود همه اظهار می دارند که حمایتی صورت نمی گیرد . با ذکر این نکته که معمولا آنچه را استفاده نمو ده اند چون حمایت نمی دانند ذکر نمی کنند باید گفت که حلقه واسط بین امکانات موجود و استفاده از آنها مهارت لازم برای بهره گیری است که معمولا در این افراد وجود ندارد.واقعیت این است که مراکزی چون مرکز رشد یا کلاسهای کار آفرینی برای قابلیت سازی ایجاد شده اند تا افراد را به حدی برسانند که آنها بتوانند از این امکانات بهره بگیرند . اما وقتی ملاحظه می گردد که اغلب آنها در کلاسهای کارآفرینی شرکت نکرده و از وجود مرکز رشد بی اطلاع هستند باید دید چه مشکلی در این بین وجود دارد. تجربه های حمایتی سایر سازمانها نشان داده است که برخورد فعال است که می تواند موفقیت چنین حرکتهایی را تضمین نماید . سازمان جوانان هلال احمر شعاری داشت تحت عنوان : "ما خدمت را پیش مردم می بریم" بر اساس این شعار مخاطبان را شناسایی کرده و خدمات خود را در محل به افراد ارایه می نمودند . ضمن اینکه تجربه نشان داده است از امکانات ارایه شده در جای ثابت معمولا افراد فرصت طلب بیشتر بهره برده اند .
2. تعدد اختراعات: مخترعان اغلب چند اختراع دارند که نشان از فعال بودن ذهن آنها ست. فعال بودن ذهن مخترعین باعث می شود که آنها قبل از اینکه کارهایشان به سرانجام برسد وارد کار دیگر شده و عملا نتوانند اختراعات خود را وارد عرصه تولید کرده و عرضه نمایند . این روند باعث تضعیف بنیه اقتصادی شده و با توجه به توقعی که در ایشان از جهت تعدد اختراعات ایجاد می شود درگیر شدن در روندهای تجاری را برایشان سخت می نماید.
3. عدم آشنایی با بازار : شکل گیری اختراعات بر اساس علاقه شخصی در اغلب موارد باعث شده است تا مخترعین و مبتکرین تعامل با بازار را فراموش نمایند و بعد از ساخت نیز عملا نتوانند آنها را به فروش برسانند.
4. عدم ارزیابی فنی و اقتصادی طرحها: عمده ترین مشکل مخترعان و نخبگان نداشتن نقشه راه است. نبود این امر موجب شده است تا آینده برای ایشان مبهم بوده و نتوانند مذاکرات موفقی را با تکمیل کنندگان فرایند ایده تا محصول داشته باشند و همیشه احساس ناامنی نمایند.
پیشنهادات:
Ø ایجاد مرکز فوریتهای نوآوری: ماموریت این مرکز این است که بگردد و افراد نوآور را شناسایی کرده از کارشان بازدید و گزارش تهیه نموده و با تهیه ارزیابی فنی اقتصادی از طرحها ، آنها را آماده بهره گیری از امکانات ارایه شده نماید.لازم نیست سازمان جدیدی برای این کار ایجاد شود فقط کافی است وظیفه و اعتبارش تعریف شده و از مراکز فعلی مانند پارک علم و فناوری و سازمان ملی جوانان و غیره با نظارت دقیق خواسته شود آن را انجام دهند.
Ø تهیه یک سریال تلویزیونی: در این سریال که تم داستانی خواهد داشت کلیه سازمانهای حامی معرفی شده و نحوه استفاده از خدمات آنها به زبان تصویری بیان می شود. چنین اقدامی می تواند بسیاری از موانع ارتباطی بین مراکز حامی و نوآوران را از میان بردارد.
...
درسهای پرفسور
ساختار سازمانها ی دهه 2020 جهان اول طراحی شده است (تا 2040 هم مشخص است) . مثلا برای یک سازمان برای سال 2020 که طراحی کردیم، گفتیم 85 درصد ساختمانهایشان را باید بفروشند. چون با استفاده از تکنولوژی احتیاج به آن ساختمانها ندارند و باید به مدیرنشان آموزش بدهند که بتوانند بین 100 تا 120 تصمیم در روز بگیرند، باید بتوانند 2000 صفحه اطلاعات را در روز جذب کنند. چون تکنولوژی خیلی جلو می رود و درآینده ای که خواهیم داشت عینک آدم کامپیوترش می شود، به کامپیوتر دیگر نگاه نمی کنید و وقتی در قطار هستید احتیاج ندارید که کامپیوتر داشته باشید کامپیوترتان در جیبتان است و در آن حدود 200 گیگابایت محتوا است. صدایتان هم می آد و با تمام ادارات صحبت می کنید و احتیاج ندارید دفترچه هایتان را نگاه کنید، شب قبل دفتر مرکزی تصمیم گرفته که شما چه اطلاعاتی باید برای روز بعد داشته باشید و آن اطلاعات را بدون اینکه شما بفهمید به کامپیوتر جیبی تان داونلود کرده است، صبح که ساعت 6 پا می شوید به شما می گوید که امروز کجاها باید بروید، چه کارهایی بکنید و چه نتیجه هایی رو به ما باید بدهید. و در راه که می روی خود کامپیوتر به مرکز می گوید که کجایی و داونلود می کند که به چه هدفهایی رسیده اید. اتاق Managing director در سال 2020 یک متر و نیم در یک متر و نیم است، معاونت ها همه با هم یک اتاق دارند چون نباید در اتاقشان باشند و باید در سر کارشان باشند چون وقتی می ایند در اتاق می نشینند که بیکارند، اگر هم نباشند از حقوقشان کم می شود پس احتیاج به اتاق ندارند.
سال 1990 تا سال 2010 برای سال 3000 پایه بندی دگرگونی جهانی است و هر دگرگونی که می خواهید ببینید تا سال 2010 یا 2015 تمام می شود. از لحاظ ساختارهای جغرافیایی، باز دوباره آن را می برد 600 یا 700 سال دیگر که بهش می گویند global re-engineering یعنی مهندسی مجدد جهانی که هر 1000 سال انجام می شود. یعنی برنامه ریزی شده است و تا 2015 تکلیف همه روشن می شود.
فکر نکنید که تصادفی است ،اصلاً این طوری نیست، اگه قرار بود جهان به این الکی درست شود که همه از بین رفته بودند. ولی برای ایران آینده خوبی متصور هستیم.
وقتی می خواهی 1000 سال را درست کنی 100 سال هم تلفات باشد عیبی ندارد .
...
درسهایی از پرفسور نجاتی
شرکت چگونه می تواند پاسخگویی نوسانات تقاضا باشد در حالیکه ظرفیت ثابت است و خدمات نابود شدنی !
یک مزرعه تولید تخم مرغ دارید. می گوید من نوساناتی که دارم را چگونه می توانم کنترل کنم؟
در فرآیند تخم مرغ اول باید جوجه باشد بعد جوجه تبدیل به مرغ می شود، یک زمانی طول می کشد که آن مرغ رشد کند. بعد مرغ که رشد می کند برای دو سال تخم می گذارد بعد باید کشته شود . پس دائماً باید مرغها بیایند تا سن شان برسد؛ تخم بگذارند و بروند . مثلاً شرکت صد هزار تخم مرغ به بازار در روز می دهد! حالا اگر مشتریان عادت کردند صد هزار تخم مرغ از شما بخرند و راضی هستند و یکدفعه تولید تخم مرغ شما به چهل هزار تا می رسد چه اتفاقی می افتد؟ مشتری ها می روند به سمت رقیب و آنها را از دست می دهیم ، کاری که مدیران مرغداری ها انجام می دهند این است که به جای صد هزار تا مرغ دویست هزار تا تولید می کنند. جالب این است که با عقل جور در میاید ولی در اصل درست نیست.
درست این است که باید یک واحد دیگر مرغ داری درست کنند که سیکل اش کامل شود ، در اروپا این تعداد را به هفت تا رسانده اند و اینها دقیق مدیریت می شود که بتوانند این نوسانات را به طور کلی تقریباً به یک خط مستقیم تبدیل کنند. ولی در اینجا مجوز می گیرند ، یک مقدار وارد می کنند و این بزرگترین اشتباه است . اگر شما شرکتی هستید که کالا و خدمات تان مخصوص به خودتان است نمی توانید از جای دیگر این را بخرید چراکه آن سرویس و فرهنگ دیگر از بین می رود و شما تبدیل به کاسب می شوید و دلال ؛ نه تولید کننده تخم مرغ ، و اگر آن را ادامه بدهید مزرعه ها یتان را فراموش می کنید چرا؟ خریدن تخم مرغ ارزان و گران فروختن خیلی راحت است. سود که راحت می شود شما دلال تخم مرغ می شوید و تولید کننده تخم مرغ نمی شوید .
این فرآیند انهدام است. به خاطر اینکه قیمت یک جوری بالا می رود که خود تولید کننده ها میروند می فروشند، دیگر کسی را قبول ندارند که با وی فروش را انجام بدهند. یعنی وقتی آدمهای وسط بوجود می آیند قیمتها بالا می رود و به خاطر سودی که هست افراد به جان هم می افتند.
در واقع مهارتی که دارید موجب می شود تخم مرغ و مرغ کیفیت پیدا کند و برای شما قیمت دارد ، حالا اگر معروف باشید هر تخم مرغ آشغالی هم بدهید مردم می خرند ولی بعد از مدتی می فهمند اینی که می خرند آن نیست که اوایل می خریدند و بعد نمی خرند و شرکت رفته رفته ورشکست می شود.معمولاً این فرآیند8 سال طول می کشد و آنقدر بطئی است که وقتی کار از کار گذشت مدیران متوجه آن می شوند .
...آدم یه چیزایی را از یه کسایی می بینه که خیلی بدش میاد بعد که درست نگاه می کنه می بینه که در خودش هم عین آنها هست بعد که می خواد با آن آدم مقابله کنه می بینه اول باید جلوی خودش بایسته.
...جنون می گیرم از باده ات روان می شوم در جاده ات
کنار کلبه ام این خانه توست کنار جاده ها آن سایه توست
می آیی و هر گاه کسی را می بری برای دلش دمی ساز می زنی
نمی داند کسی از کجاست حالشان چرا دم می شود قوری احوالشان
می گویی و چشمانت بسته است برای دلهایمان که بسیار خسته است
بلند تر که می گریم از ابرها بیدار می شوم از رویای رها
خواب بودم دمت را یکدم شنیدم باور کنید ترا یک لحظه دیدم
صدا بودی و آسمان تپید رها بودی و کهکشان هم ندید
کجا می روی نمی دانم نمی دانم به هر جا می رسم از تو می مانم
می روی و می گویی از بهار مرا رها می سازی در انتظار
صدایت می آید از گفتگوی شبانه چیست رمز آن قفل خانه
بگو چرا چشمت آیینه است از چه کویت اینسان سبزینه است
و اینکه چرا برایم سبز سبزی داغ تر از هر تب و لرزی
نفسهایم آتش می گیرد خدا ! کی این عطش می میرد خدا!
...
چند وقت پیش از یک واحد تولیدی بازدید کردیم .برای من خیلی جالب بود که ورود یک مشاور چگونه می تواند یک واحد را زنده و جهانی کند.مختصر می گویم که چه چیزهایی دیدم:
1. حیاط شرکت خلوت و در تمام طول بازدید نفری که بیکار و سرگردان باشد ملاحظه نگردید حتی از جمع های معمولی که با یکدیگر مشغول صحبت می باشند خبری نبود.
2. علیرغم عدم حضور مدیر عامل که کوتاه مدت هم نیست بازدید و هماهنگی های مربوط به آن بسیار راحت انجام گرفته که نشان دهنده تفویض اختیار و ایجاد امنیت روانی برای مسئولین رده های مختلف در شرکت می باشد.
3. روی وایت بردی در سالن تولید بعد از محاسباتی نوشته بود:15 دقیقه صرفه جویی در وقت که این را هیئت مدیره به کارکنان می بخشد(به این مضمون) و معنی اش این بود که کارکنان توانسته اند 15 دقیقه صرفه جویی داشته و از مزایای آن بهره مند شوند. این نشانگر آن است که اولا کارکنان به میزان کارشان آشنا هستند ثانیا خودشان کنترل می کنند ثالثا از مزایای کار بیشتر به صورت گروهی بهره مند می شوند.
4. معاون مجموعه فعالیت های مربوط به بازار شخصی بود با سن زیر 30 سال که حداقل به 10 کشور صادرات داشته ا ند.این قضیه نشان دهنده این است که شرکت توانسته است مسیر ارتقا را بر اساس لیاقت ایجاد کرده و به خصوص برای کارهای بازرگانی که نیاز به انرژی ، ابتکار عمل و خلاقیت زیادی دارد از سن مناسب استفاده می شود د ر حالیکه جوانهای فعلی در این سن به خود اجازه می دهند هنوز وابسته به والدین باشند.
5. ایجاد کار تیمی علی الخصوص کار تیمی مربوط به کمیته کاهش ضایعات از جمله مهمترین گرههایی است که در این شرکت باز شده است . ما ایجاد چنین تحولی را قبلا در قالب ایجاد نظام مشارکت در شرکتهای دیگر دیده بودیم اما در دعوتی که از مدیر عامل یکی از شرکتها داشتیم ایشان اظهار می داشت که در اثر استرس ایجاد شده مجبور به جراحی باز قلب شده است در حالیکه کار تیمی در این شرکت علی رغم سخت بودن در حد فوق الذکراسترس زا نبوده است.
6. در صحبت هایی که سرپرستان داشتند هیچکدام برای ارزیابی شرکت تکیه به مدارک رسمی و جوایز و تقدیر نامه ها نمی کردند بلکه بیشتر روی کارایی و اثر بخشی کارهای خودشان تکیه می نمودند.
این وضعیت در عرض یک سال و نیم افتاده و بعد از چهارده سال شرکت را به سود آوری رسانده است.در این یک سال ونیم مشاوری که طراحی و پیاده سازی استراتژی را می دانست وارد شرکت شده و بدون بیرون کردن کسی از کارکنان و فقط با اصلاح فرایندها و بکار گیری توان بالقوه شرکت این کار را با کمک کارکنان انجام دهد.
یه وقت که حوصله نداری تا هر جنین فکری رو که تویه ذهنت متولد شده را پرورش بدی دوست داری دچار زایمان زود رس بشوند شاید بتوانی فضایی را برای رشد یکی فراهم کنی اما کدام یکی؟
می روی بین شان تا انتخاب کنی: این یکی مال زمانیه که پسر جوانی می گفت هدف ندارد و کلی مشکلات را روی کاغذ لیست کرده بود و من دیدم که دایره تجربه اش خیلی محدود است و می خواستم به همه بگویم زندگی تان را با تجربه های جدید غنی کنید. خودم وقتی می خواستم سرباز بروم گفتم مرا به دورترین و خطرناک ترین حوزه بفرستید. نشد ولی بعدها که برای کارم به ماموریت می رفتم جاهای پرهیجان را انتخاب می کردم . یادش بخیر سیلاب های خاش که داشت غرقمان می کرد.
این یکی مال الان نیست . خیلی وقته که اینجاست. مربوط به تولید انرژی از کلمات است. در مقابل این موجودی که در ذهنم ایجاد شده احساس کوچکی می کنم . وقتی بهش می پردازم خیلی سریع پیش می رود و به جایی می رسد که مثلا بچه مدرسه ای ها را می بینم که به این همه تلاش ما برای به دست آوردن تکنولوژی ، بلند بلند می خندند . وقتی با گفتن یک کلمه می شود هزاران کیلومتر راه رفت ساختن موتور جت و فرودگاه و هو و و و و ه ... خنده دار نیست؟
این یکی جالبه! در مورد تدریس و مشاوره است . انهایی که زیاد تدریس می کنن و عادتشان شده ، مشاور خوبی نمی شوند. فکر می کنند مراجعه کننده شاگردشان است. بیشتر بهش می خواهند یاد بدهند تا او را بفهمند. وای که چقدر انسان به فهمیده شدن نیاز دارد. ابراهم مزلو این یکی را فراموش کرده که در سلسله مراتب نیازهاش بگذارد . کجا؟ چه می دونم؟
این یکی مربوط به استعداد می شود. وقتی کسی صداهایی را می شنود که ما نمی شنویم می گوییم تو دچار توهم شده ای اما شاید او استعدادی دارد که ما نداریم. همانطور که یک دختر بچه با دیدن تغییرات بدنی اش می ترسد ، بسیاری از افراد هم با کشف استعدادهایشان ممکن است ترس وجودشان را بگیرد. و روال بر این است که استعدادها را از بین می برند تا اینکه شخص را به استعدادش واقف ساخته و در بکارگیریش کمک اش کنند.
این یکی ......
...خود پنداره ارزیابی کلی فرد از شخصیت خودش است.(منفی یا مثبت)که ناشی از ارزیابیهای ذهنی است که معمولا از ویژگیهای رفتاری خود به عمل می آوریم.اگر یک شخصیت حقیقی دارای خود پنداره است آیا یک شخصیت حقوقی مثل شرکت نیز دارای خودپنداره می باشد؟ اگر این را بدانیم که بسیاری از رفتارها تحت تاثیر خود پنداره شکل می گیرند، آیا این امکان وجود دارد که حرکت یک شرکت بر روی نمودارهای مختلف موفقیت ناشی از آن باشد؟
وقتی می خواهیم برای یک شرکت استراتژی تدوین نماییم در تعریف آن می گوییم می خواهیم دلیل موجودیت سازمان را دانسته و هدف از آن را تعیین مقصود، مشتریان، محصولات ، خدمات ، بازارها ، فلسفه و فن آوری ذکر می کنیم.وجالب این است که در نظر داریم توجه کارکنان به ارزش قایل شدن مدیریت برای تجدید نظر در روند سازمان جلب شده و فرد احساس بهتر شدن کند. برای همین از روش های تشکیل جلسه با مدیران برای توجیه آنها و آموزش برای انجام همین کار در زیرمجموعه شان ، تهیه چند مقاله و ارائه آن به مدیران و کارشناسان و درخواست برای تهیه بیانیه ماموریت استفاده کرده و جلسه طوفان مغزی برای چک و اصلاح بیانیه و رسیدن به یک جمله مناسب را ترتیب می دهیم.
می بینید تمام مراحلی که ذکر شد در واقع روند تغییر خود پنداره شرکت است.از همین روست که نظریه های نوین منابع انسانی ، نه تنها انسان را با تمام ارزشهایش ، سازمان را با همه ابعاد و عملکردهایش و بالاخره محیط سازمان را با همه د گرگونی ها و تحولاتش مورد توجه قرار داده و لزوم قابلیت انعطاف ساختاری های درون سازمانی را برای پاسخگویی به تغییر و تحول ضروری می داند ، بلکه بجای رفتار انفعالی در جهت کنترل تغییرات محیط ، ایجاد تغییر و نوآوری را به صورت فعال و تاثیر گزار بر محیط توصیه می نماید.
...سازمان انتظار را 75 عنصر ایجاد می کنند . این 75 عنصر از هم منفصل نیستند بلکه تمام عناصر در یک عنصر جمع بوده اما وزن یکی بیشتر است از این رو یک عنصر با عناصر دیگر تعریف می شود. دانستن اینکه این 75 عنصر سازمان را شکل می دهد موجب ایجاد سازمان انتظار نمی شود چه اینکه به وجود آمدن هر یک از این عناصر روش خاص خودش را دارد . ضمن اینکه چون همه عناصر در یک عنصر وجود دارند با بوجود آمدن یک عنصر در وجود شخص زمینه ایجاد سایر عناصر هم فراهم می شود . اما آیا انسان ظرفیت ایجاد تمام عناصر را دارد؟
آنچه من تا کنون متوجه شدم این است که من نمی توانم در آن واحد به چندین عنصر حتی فکر کنم . و چنین چیزی مرا به این فرضیه رهنمون می کند که برای انجام چنین کاری ساختار فکری خاصی نیاز است . این ساختار با یک برنامه عملیاتی تعریف شده شکل می گیرد. نکته ای که در اینجا می خواهم به آن بپردازم این برنامه نیست بلکه روند شکل گیری این ساختار است.
بر اساس این فرضیه افراد و سازمانهای موفق در گذشته تعداد محدودی از این عناصر را به کار گرفته اند و جای خالی عناصر دیگر نیز چندان خودنمایی نکرده است اما رفته رفته بر تعداد عناصر افزوده شده که با ادامه این روند می توان به این نتیجه رسید که آینده جهان در گرو تحقق تمام آنهاست . مثلا شما اگر کتابهای کارآفرینی را نگاه کنید چند ویژگی عمومی برای کارآفرینان موفق ذکر می کنند . گاهی این ویژگیها یکی دو تا هم می شود اما کتابی که موسسه بین المللی کار منتشر کرده است ذکر کرده که بعد از مطالعه در 33 کشور جهان شش ویژگی عمومی با 21 صفت بارز را برای کارآفرین کشف کرده اند . قطعا این ویژگی ها بعد از انتشار کتاب افزایش پیدا کرده و هر روز بر آنها اضافه خواهد شد . همانطور که در بحث تدوین ماموریت یک سازمان نیز برای تهیه استراتژی می بینیم که یک ماموریت حداقل باید 9 عامل را در نظر بگیرد و مجموعه منافع ذینفعان را تامین نماید .
حال یک سئوال اساسی مطرح می شود و آن این است که چگونه شخصی می تواند با ساختار ذهنی فعلی ، ساختار ذهنی آینده را تصور و پیش بینی یا طراحی کند . معنی این سئوال همان مطلب آلبرت انیشتن است که می گفت: برخی از مشکلات نمیتوانند توسط همان سطح هوشیاری که آنها را بوجود آورده، حل شوند.
برای این مسئله می توان چند پاسخ ارایه داد: اول اینکه درست است ممکن است 75 عنصر در یک نفر ، سازمان یا ملت نباشد اما چه بسا بتوان هر کدام را پیش کسی یافت. دوم اینکه در زمانهای بحرانی مثل جنگها که ضرورت های خاصی بر افراد تحمیل می شود چه بسا تعداد کثیری از این عناصر را یافت که تحقق یافته اما بعد از رفع ضرورت کم رنگتر شده و از بین رفته اند. سوم اینکه با بهره گیری از جریان ماورایی" وحی" می توان این مسئله را برطرف نمود . وچهارم اینکه با انرژی خود کلمات چه بسا بتوان آن خصوصیات را ایجاد کرد. بنابراین راه بسته نیست اما تبدیل آن به ویژگی عمومی و پایدار است که کار را شاق و توانفرسا می کند.
اگر ساختار فردی و سازمانی با قابلیت 75عنصر ایجاد شود بسیاری از پارادوکس ها حل می شود. با حل پارادوکس هایی مانند نظم – انعطاف ، اختیار- تعهد و غیره می توان سرعت و عمق فعالیت های سازمان را افزایش داد و سازمان را به حدی رساند که بتواند انرژی فوق العاده بالای کلمات را جذب نماید. بالاخره سفر به کهکشانها با این جسم و این خصوصیات و عمری که انسان فعلی دارد میسر نیست و تغییراتی که فعلا قادر به آن هستیم بسیار محدود است ، بنابراین لازم است از انرژی دیگری که به گمان ما ، انرژی کلمات است بهره بگیریم که با ساختار ذهنی و فکری خاصی میسر می شود.
...کشف ، استخراج ، فراوری و فروش دانش انباشته در دانشگاه آرزوی مجموعه رده های مدیریت دانشگاه ها بوده و تلاشهای بسیاری در این خصوص تا کنون انجام گرفته است که تاسیس سازمان پژوهش های صنعتی و ایجاد دفتر ارتباط صنعت و دانشگاه از جمله این تلاشها می باشد.
با توجه به چشم انداز بیست ساله کشور لازم است روند تولید و عرضه دانش سرعت یافته و با تزریق دانش در عرصه های مختلف تولیدی و خدماتی ارزش افزوده محصولات بالا رفته و کشور در مقام شایسته خود قرار گیرد.
با این وصف روش تولید و عرضه دانش باید تعریف شده و مراحل آن تبیین شود.در یک مدل ساده تولید و عرضه دانش طی مراحل زیر انجام می گیرد:
Ø ایده پردازی : در این مرحله بر اساس نیاز ، تجربه و دانش کسب شده ویک ایده شکل می گیرد .ایده جنبه ذهنی داشته و در حد نظر می باشد.
Ø تهیه طرح فنی : یک ایده وقتی با محاسبات مختلف بیان و ارزیابی می شود تبدیل به طرح فنی شده و قابلیت آن را می یابد که در مورد اجرای آن تصمیم گرفت.
Ø پیاده سازی : در این مرحله بر اساس طرح فنی ، ایده مورد نظر ساخته شده و یا ارایه می گردد.
Ø طرح کسب و کار : با ارزیابی بازار ، مالی و اقتصادی نقشه تولید و عرضه ایده در سطح انبوه ترسیم می شود و می توان با پیش بینی های انجام گرفته مجموعه عوامل موثر در طرح را شناسایی و برای آنها برنامه ارایه داد.
Ø اجرا : بر اساس نقشه کسب و کار می توان به تولید و عرضه انبوه محصولات پرداخت .
Ø فروش : محصولات تولید شده در بازار عرضه و بعد از فروش به مصرف می رسند.
Ø تبدیل به انرژی : محصولات عرضه شده بعد از مصرف تبدیل به انرژی شده و یا به چرخه طبیعت برگشته و یا در آن چرخه جذب نشده و تبدیل به زباله می شوند.
در این روند چند موضوع قابل توجه است:
1. در حال حاضر روند ایده تا فروش به صورت معکوس عمل می شود . به این معنی که ابتدا نیاز مصرف کننده براورد شده سپس ایده ها در خصوص آن شکل گرفته و تبدیل به محصول می شوند.
2. با توجه به هزینه بالای ایجاد ایده تا پیاده سازی و سود آوری بالای تولید و عرضه محصولات ؛ کشورهای صنعتی سعی می کنند قسمت اول را از کشورهای در حال توسعه اخذ کرده و با تبدیل آنها به ثروت ، هم از فکر آنها استفاده کنند و هم جیب شان را خالی کنند . این است که معمولا در نمایشگاههای اختراعات کشورهای در حال توسعه حرف اول را می زنند اما در حوزه های کار آفرینی ، کشورهای صنعتی هستند که فرصت و ثروت آفرینی می کنند.
3. با توجه به نقش اساسی" زمان " در روند مذکور ، مدت زمانی که برای ارزش آفرینی می تواند اختصاص یابد هرروز کاهش یافته و هر کس در مدت زمان معین نتواند دانش خود را به ثروت تبدیل کند باید آن را کنار گذارد و این یعنی فاسد شدن دانش که نه تنها ثروتی ایجاد نمی کند بلکه با انتقال به دیگران ضمن اینکه از بروز خلاقیت جلوگیری می کند در روند ارزش آفرینی دانش نیز وقفه ایجاد می نماید.
4. با اینکه ممکن است محصول ایجاد شده فنی و مبتنی بر دانش پایه باشد اما شکل گیری روند مذکور کاملا جنبه انسانی و اجتماعی داشته و مدیریت آن باید مبتنی برشناخت شحصیت ، نگرش ، روابط اجتماعی و رفتارها و تفاوتهای فردی باشد . در غیر این صورت با رویکرد فنی ، انتظار رفتار ثابت از عوامل موثر را داشته که چون در مسایل انسانی اینگونه نیست با مشاهده رفتارهای متنوع دچار ابهام و آشفتگی شده و نتیجه آن ، قطع رابطه بین مراحل مختلف خواهد بود.
...بررسی های انجام گرفته نشان می دهد ظرفیت های علمی زیادی در دانشگاه ها وجود دارد که می توانند در فرایند ارزش آفرینی تبدیل به ثروت شوند. در این بین هم طرحهای تولیدی در سطح صنعتی می توان دید و هم طرح های خدماتی . آنچه که می تواند طرحهای مذکور را به نتیجه برساند ارزیابی بازار و فنی _ اقتصادی آنهاست. به تعبیر واضح تر تهیه بیزنس پلان یا طرح کسب و کار مرحله بعدی طرحهایی است که به حد نمونه سازی رسیده یا از نظر خدماتی تعریف شده اند. نکته جالب این است که اغلب طرحها که بعد از این ارزیابی قابلیت مذاکره با سرمایه گذار را پیدا کرده و می توانند به مرحله اجرا درآیند در مسیر انحرافی قرار گرفته و به سراغ سازمانهای دولتی برای حمایت می روند که آنها نیز با توجه به ماموریت خود طرح را به گونه ای تعریف می کنند تا در قالب وظایف شان قرار گیرد و مسلما چنین امری طرح را از مسیر حرفه ای خارج می سازد.
نکته جالب این است که اگر شما به سایت هایی چون سایت سازمان صنایع و معادن استانها نگاه کنید خواهید دید طرحهای سرمایه گذاری را ارایه داده است و زیرش نوشته که این طرحها با همکاری دانشگاه تهیه شده است. این بدان معنی است که دانشگاه توان علمی و اجرایی ارزیابی بازار ، فنی و اقتصادی طرح ها را دارد . می ماند اعتبار لازم برای این کار که آنهم می تواند به صورت قرض از طریق دانشگاه یا پارک علم و فناوری تامین شود. قضیه قرض از آن نظر مهم است که طرحهای با خطر پذیری کمتری امکان ارزیابی پیدا کرده و طرحهایی که توجیه آنها کمتر است در اولویت بعدی قرار گیرند . اعتبار زیادی نیز برای این کار نیاز نیست . در فاز اول 150 تا 200 میلیون تومان می تواند حداقل ده تا بیست طرح را در یک دانشگاه به مرحله سرمایه گذاری برساند . چنین نتیجه ای نه تنها منجر به فروش طرحها می شود بلکه وجهه مناسبی برای دانشگاه و جذب اعتبارات فراوان می گردد که بالطبع بسیار ارزشمند تر از اعتبار اختصاصی خواهد بود.
نکته دیگری که در این رابطه می تواند بسیار مهم باشد استفاده از منبع انسانی دیگری است که در بطن دانشگاه وجود دارد و انرژی بسیار بالایی توسط آن می تواند آزاد شود. ما بر اساس تجربیات به این نتیجه رسیدیم که در فرایند تسریع تبدیل منابع علمی دانشگاه به ثروت ، انجمن های علمی از چند طریق می توانند موثر باشند.
Ø اول از جهت شناسایی ایده هایی که اساتید شان دارند. این نکته در رفتار اعضای هیئت علمی بسیار آشکار است که ایده های خود را به دانشجویانشان راحت تر می گویند تا اینکه آنها را در فرمها بنویسند و حتی زمانیکه در فرمها این جمله نوشته شود که "اگر مایلید عنوان طرح خود را بیان کنید" اغلب افراد آن را ننوشتند. این تعامل بین استاد و دانشجو از چند جهت اهمیت دارد : اول اینکه دانشجو ضمن آشنایی با ایده های جدید راههای آزمون شده استاد را دوباره آزمون نمی کند. دوم اینکه اندیشه دانشجو و استاد در امتداد هم قرار می گیرد و منجر به ارایه ایده های جدید می شود .
Ø دومین مورد کمک انجمن ها در خصوص مراحل اجرایی می باشد . آنچه تاکنون ملاحظه گردیده این است که اعضای هیئت علمی چندان وقتی برای پیگیری مراحل بعدی کار ندارند اما برای حفظ امنیت و حقوق طرح شان باید سرنخ دست خودشان باشد. در این قسمت انجمن ها بسیار می توانند موثر باشند . به این ترتیب که یک یا چند نفر از انجمن ها مسئول پیگیری طرحها شده و دوندگیهای اجرایی را انجام می دهند تا طرح مراحل مختلف را طی نماید. در این بخش نیزاعضای انجمن از چند جهت پرورش می یابند:اول ازجهت آشنایی با امور اجرایی و کار گروهی و دیگر اینکه نحوه ایجاد یک کسب و کار را یاد می گیرند. در ادامه این قضیه اگر طرح به نتیجه رسید همین اعضا جز کارکنان آن کسب و کار شده و به نوعی دانشگاه زمینه اشتغال آنها را نیز فراهم کرده است. فقط می ماند پشتیبانی آنها از نظر آموزشی و هماهنگی که در این خصوص پارک های علم و فناوری یا معاونت پژوهشی دانشگاه خدمات لازم را ارایه می نمایند .
با این رویکرد اگر وارد بحث پژوهشکده ها شویم می توان پیش بینی کرد آنها چندین طرح نقدا آماده ارزیابی بازار ، فنی و اقتصادی دارند که تا آخر سال می توانند به جامعه صنعتی عرضه شوند. بر اساس چند بررسی انجام گرفته ؛ این طرحها زمانیکه بسیاری از سرمایه گذاران ، اطمینانی برای بازدهی طرحهای بدون مطالعه خود ندارند می توانند بسیار جذاب و مشتری پسند باشند.
جالب است بدانید که هم اکنون بسیاری از شرکت های خدمات مهندسی طرحهای خارجی ها را به سرمایه گذاران معرفی می نمایند در حالیکه در چند قدمی شان طرحهای متخصص و متفکر دانشگاه وطنی درانبوه سه میلیارد سلول مغزی اش گم می شود.
...گشتی زده طوفانی ، موجی شده دریایی
زخمی شده سیمایی، خونی شده دلهایی
سوزی زده در زخمه تارم شده آواره
دستم شده حیران یک نغمه صحرایی
گله نت ها را نیست چوپان کاردانی
ای نغمه جانکاهم بشکاف تو یک نایی
زخمی که زند زخمه در چهره یک دشنه
برنده تر از زخم دشنه ست بر بدنهایی
آن زخم بدن بود و این زخم پریشانی
آن پوست برد لکن این نای هر آوایی ...