درباره :
صفحه نخست
تماس با نویسنده
عناوین مطالب وبلاگ
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود
نویسنده
دسته بندی موضوعی
تئوری سازمان انتظار(٢٤)
مدیریت(۱٩)
شعر(۱۱)
اجتماعی(۱۱)
مدیریت دانش(٩)
ادبی(٦)
کارآفرینی(٦)
خویشتن تجربی(۳)
داستان کوتاه(۳)
ارزش افرینی(٢)
فلسفی(٢)
استراتژی(٢)
ضرب المثل(٢)
ورزش(۱)
آرشیو
خرداد ٩٠
دی ۸٩
آذر ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
فروردین ۸٩
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
لینک دوستان
آفتاب کازرون
با زندگی کنا بیاییم
بهزاد قاسمی
سامی یوسف
علي اكبر عباسيان
اعتياد
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
rss 2.0

لوگوی دوستان

در یک جلسه ای مدیران و مشاوران جمع شده بودند تا برای فعالیتهای مشترک با هم آشنا شوند. فاصله ای که میان این دو قشر وجود دارد برای مدیریت کشور هزینه بالایی را به همراه دارد . پس باید ویژگی های دو گروه را شناخته و یک هم زبانی برای ایشان ایجاد کرد.
من سعی کردم ویژگی های دو گروه را در چند مورد بیان کنم:
مشاوران می خواهند محصول خود را بفروشند مدیران می خواهند روش مدیریت واحد را بهبود بدهند
مشاوران از علوم وارداتی استفاده می کنند مدیران با اقتضائات روز مواجه هستند
مشاوران ایده آلها را می بینند مدیران مسایل مبتلابه دارند
مشاوران عارضه ها را می بینند مدیران به تصمیمات خود می بالند
مشاوران تغییرات دفعی را پیشنهاد می کنند مدیران تغییر را طبق شرایطشان پیش می برند
مشاوران نقاط قوتشان را می بینند مدیران تجربه تلخ با مشاوران را می بینند
مشاوران تجربه مدیریت عملی را ندارند مدیران تجربیات مشاوران برایشان مهم است
مشاوران به زبان علمی صحبت می کنند مدیران ادبیات بومی دارند
مشاوران به علم شان تکیه می کنند مدیران به دوستانشان اعتماد می کنند
...طبق آمار افراد از عنکبوت بیش از مرگ می ترسند اما اگر می دانستند سوسکها تا 9 روز پس از، قطع شدن سرشان قادر به زنده ماندن هستند و تنها به این دلیل می میرند که نمی توانند چیزی بخورند،شاید ترسشان از سوسک بیشتر می شد. البته دانستن این موضوع که پشه ها دندان دارند هم می تواند در این ماجرا مفید باشد. چه اینکه وقتی بدانیم سوسمارها نمی توانند زبانشان را بیرون بیاورند و خرسهای قطبی چپ دست هستند و مراکز چشایی پروانه روی پاهایش قرار دارد، ما در مقابل ویژگی هایی از جانوران قرار می گیریم که می تواند در رفتار ما تاثیر بگذارد و حتی آنها را نمادهایی از زندگی خود سازیم . مثلا اینکه در مجسمه هایی که برای یادبود سربازها می سازند از ویژگی حیوانات بهره می گیرند: اگر 2 پای اسب بالا باشد آن سرباز در میدان جنگ کشته شده. اگر 1 پای اسب بالا باشد سرباز بر اثر جراحات ناشی از جنگ مرده. اگر 4 پای اسب روی زمین باشد آن سرباز به مرگ طبیعی مرده است . در این حال ما شاهد آن هستیم که هیچکس نمی داند چرا صدای اردک اکو ندارد . و اگر اکو داشتن صدای اردک مانند دانستن اینکه ستاره های دریایی مغز ندارند کاربردی در زندگی داشت ما حتما به دنبال کشف آن می رفتیم. شما می توانید امتحان کنید : آیا می دانستید که: امکان ندارد بتوانید با چشم باز عطسه کنید؟
حال که این را دانستید خواهید دید مترصد فرصتی هستید تا آن را امتحان کنید. البته اگر خطر نداشته باشد چون همین که بدانید ماهیچه های قلب انسان قادرند خون را به ارتفاع 10 متر به هوا پرتاب کنند ، حاضر نیستید رگتان را بزنید تا آن را ببینید بلکه سعی می کنید از دیگران سئوال کنید . اما گاهی پاسخ سئوال گرفتن هم خودش مسئله ای می شود . در این خصوص جالب است بدانید مهاجرین انگلیسی در استرالیا با حیوان عجیبی روبرو شدند که بسیار بالا و دور می پریده. هنگامیکه از بومیان در مورد این حیوان با حرکات بدن پرسیده اند آنها در جواب گفته اند: Kan Ghu Ru که در زبان انگلیسی به Kangaroo تبدیل شده است. در حقیقت منظور بومیان این بوده که "ما منظور شما را نمی فهمیم.. شاید به این خاطر است که برای فهماندن مطلب از نمادهای ساده بهره می گرفتند تا همه یک معنا را از یک چیز درک کنند. . مثلا در زمان جنگهای باستانی هنگامی که سپاهیان بدون تلفات از جنگ بر می گشته اند پلاکاردی حمل می کردند که روی آن نوشته بود: تعداد تلفات(0) که بنا به یک نظر ریشه OK از این اصطلاح است.
این که ریشه علایم از کجاست نیز مطلب مهمی است که دانستن آن می تواند بخشی از تاریخ را برای ما آشکار سازد . جالب است بدانید همین شاه های ورقهای بازی نشانگر شاهی در واقعیت است؟ ♥ دل: شارلمانی♠ پیک: شاه دیوید ♦ خشت: ژولیوس سزار♣ خاج: اسکندر کبیر
در بسیاری از مواقع نیز روابط ریاضی که حاکم است می تواند موجد ایجاد نمادهای خاصی شود . یکی از جدیدیترین موارد رابطه زیر است : 111,111,111 x 111,111,111 = 12,345,678,987,654,321
حال شما یک آزمایش بکنید . شما لازم است بدانید قویترین ماهیچه بدن، ماهیچه زبان است با این حال: امکان ندارد بتوانید آرنج خود را لیس بزنید. حال به حالات خود توجه کنید .آیا شما هم جز 80% افرادی هستید که وقتی این مطلب را می خوانند سعی می کنند آرنجشان را لیس بزنند؟ اگر این حس را دارید ریشه یابی کنید که چرا ریشه کلمه "Cemetry" قبرستان در حقیقت کلمه یونانی "Koimetirio" به معنی "خوابگاه" است؟ شاید آنها نیز خواستند تجربه خوابشان را با مرگ همسان سازی کنند ؟ حال اگر بدانیم ادیسون از تاریکی می ترسیده است ، چگونه می توانیم بین این ویژگی ادیسون و اینکه وی مخترع لامپ است ارتباط ایجاد نماییم؟
آنچه خواندید مجموعه ای از نکات علمی بود که با عنوان"آیا می دانستید" به دست من رسید. چون در ذهن سپردن نکات به تنهایی کار دشواری است من آنها را در یک متن قرار دادم. تجربه خوبی است شما هم جملات را به هم مرتبط کنید و معانی جدیدی را کشف نمایید .
...کهکشان ناشناخته درون انسان که هر روز زندگی، وسعت اش بیشتر می شود و عمق آن به دره های ناخودآگاهی می رسد که فقط در لحظه های وسواس ذهن بطور موذیانه ای دهان باز کرده و هیبت نمایان می کنند ، تا کجا امتداد دارد ، کسی نمی داند اما هیچکس غوطه ور شدن در آن را منکر نمی شود. بخصوص که در سیاهچاله هایش گرفتار شود و این سیاهچاله ها مالامال از رشته های تنیده ای هستند که منظومه های وهم آن را می تنند و هیچ از کار خود باز نمی ایستند. و تو می مانی که این سرعت نوری که اینها دارند از کجا متصاعد می شود.
و تو از میان این همه مازهای تنیده راهی می جویی به سوی نور! و دنبال قانون و منطق برای اینهمه تنیدگی.
و تو می بینی گروهی هر روز میان سیاهچاله ها می گردند تا رگهایی را پیدا کنند و از آن رگها مایه هایی داخل کنند تا سیاهچاله ها را دام اندیشه ها نمایند. و تو هر روز می بینی که اسرای این سیاهچاله ها بیشتر و بیشتر می شوند و یادت می افتد که این روزها را وعده داده اند.
حالا میان سیاهچاله ای هستی که عمق اش نمایان نیست و سرت داغ می شود و لبهایت خشک . خدایا این آفریده توست یا آفریده بندگانت؟ آیا بندگانت توانند چیزی بیافرینند که از اختیار تو خارج باشد؟ اگر چنین نیست تو می دانی آیا راه از کدامین سوست؟
خروار خروار حشره دوروبرت می چرخند. و هر کدام نیشی دارد که تو زهرش را در لحظه ای از زندگی تجربه کردی .اکنون در تمام لحظه ها غوطه ور می شوی.
فقط آب سردی روی پیشانی است که تورا از این سیه چاله بیرون می کشد
و باز تو هستی و این سیاهچاله ها ؛
و می بینی گروهی آن ها را برای خود منزل کرده اند آنهم در عمیق ترین نقطه نا خودآگاهشان ؛ پای صحبتشان می نشینی ،اکنون به سرزمینی که آن را جایگاه دیوانگان می خوانند _ وارد شدی : کهکشانی از ستاره هایی که هیچ شکل شناخته شده ای ندارند و روی مدارهایی می چرخند که با شتاب به یکدیگر می خورند
اکنون این اتفاق می افتد و تمام تن این مرد تکانی شدید می خوردو تو می بینی که آمپولی در رگهای دستانش می کنند
و تو را مامور کرده اند که کهکشان این مردمان را تعمیر کنی ؛ خنده دار نیست؟
و تو تیشه بر می داری و چکش و قلم! آخ که این قلم می تواند همه جهان را تعمیر کند.
می گویند با تو همسفریم، باور نمی کنی! بسیار بسیار با تو آمده اند اما مسیر عوض کرده اند. دیگر می دانی که باید تنها باشی. : برایت خروار خروار بهانه می آورند ،: حتی اصل و نسبت را انکار می کنند، و تو را در حد ذهنشان پایین می کشند و اکنون تو در مدار 124000پیامبر قرار می گیری و صدایشان را می شنوی که ختم به کربلا می شود همین است که کربلا فقط یک روز است اما درد 124000پیامبر را _ چه می گویم _ کل تاریخ را ، در تن خود دارد . فرق کربلا با پیامبران این است که اینجا را نمی توان به سادگی در حد ذهن قرار داد همین است که سالهای سال است که سندان خرد می کنند این آهنگران که بلکه لمهه ای از آن را بیابند....
...
و اینک تاریخ از زیر سلولهای مغزت می گذرند و تو تمام وارثان آن را می بینی که هر یک آن را به نفع خود تفسیر می کنند و آن که از بالا به اینان می نگرد همه را در تکاپو می بیند که خود را وارث تمام تاریخ بیابند و اینان نمی دانند کدام مربع خالی را باید پر کنند که در جای خود قرار گیرند.
هر کسی پای خود را به زمین دیگری دراز می کند و روزها و ماهها می گذرد تا پایش تثبیت شود یا باز گردد.
و اینک می دانی که انسان تاریخ آینده را می نگارد و کاری می کنند که دیگران کاری کنند که تاریخ نگاران می خواهند اما بپندارند که خود کرده اند و چنان که خوششان نیامد بگویند "خود کرده را تدبیر نیست."
"تاریخ نگاری آینده" علمی است از علوم غریبه! که دیگر غریب نیست اما کسانی آن را یاد می گیرند که از گذشته و حال فراتر روند و بدانند با آنچه دارند چه می توانند بکنند !
سنگ پیش سنگ که می نهی نسبت های فراوان می یابد و اینک تو می بینی جهانی پیش جهانی گذاشتن بینهایت نسبت خلق خواهد کرد و چه کسی است که نداند هر انسانی برای خود جهانی است .
اما بهتر است بدانی که سالهاست و سالهاست که این جهان های بینهایت ، بی نهایت همدیگر را محدود ساخته اند و هر یک کمی بیشتر از سنگی شده اند که روی چاه آبی می گذارند. آنها سنگی شده اند روی چاههای پر از آب که فقط قطره هایی بیرون بتراود و اینک که کم کم چشمهایشان بر این گشوده می شود که هر چاه آبی دارد متصل به دریا ؛ به صد حیلت آن را می مکند و بیرون می آورند.
و اینک تو دنبال سدی می گردی که این آبها پشت آن جمع می شوند و چه کسی است که نداند هیچ سدی نمی تواند این چنین آبهایی را پشت خود نگهدارد برای همین است که طبیعت را بکار می گیرند تا همانگونه که نسل های قدرتمند دایناسورها را بسته بندی کرده و در سیبری زیر یخها سپرده است این عظمت ها را نیز فریز کند و برایشان در دل تاریخ محلی برای سوگواری بگذارد.
و تو می دانی که این چنین نخواسته بود خدا !
و اینچنین نمی خواهد خدای ، که روحی که در این کالبدها دمیده است را بخواهند که اسیر یخها و خاکها کنند.
و این چنین است که برنامه ریزان سالهای 3000 از عقل دوران 2000 باید فراتر روند.
و اینک ما به دنبال آن کسی هستیم که چاههای عمیق بشریت را از دست سنگهای عظیم جهل برهاند و چشمهای خیره به توهم اسباب و ابزار و وحشت از روزهای نیامده را به سمت نقطه ای خیره کند که کهکشانها زیر پای آدمی است.
آیا به هر انسانی کهکشانی بدهند ، کهکشانها به پایان می رسند؟ پس چرا چنین است که هر انسانی برای یک میلیاردم کره خاکی تمام عمق انسانیت اش را صرف می کند.
خیره ام ! خیره ام امروز به نقطه ای که کسی می آید که همه چیز را می داند ؛ که برایش عمق انسانیت کشف شده است و به لمهه ای می تواند تمام کوچه پس کوچه هایش را بگردد.
کاش همان روز که می گفت بپرسید می پرسیدند و نمی شد تا قرنها انسان به خاطر نپرسیدنش هبوط کند میان خنجرهای آخته و شهوت باخته!
هبوط کند میان تقویم روزهای تعطیل ، روزهای خستگی و حیلت ،
کاش قرنها پیش می دانستیم آب این قنات که هر کسی مشتی از آن را با خود آورده که به اینجا رسیده است از کجا نشأت می گیرد . کاش "چاهی" که امیر از آن در دل چاه آب سخن می گفت ، فرصت شکوفایی می یافت ، کاش ما بودیم و اینقدر از نبودنمان پشیمان نمی شدیم ، کاش و کاش و دیگر زمان کاش ها گذشته است .
و اینک این تویی که برای هر نفسی رایحه ای باید طنین افکنی!
و اینک تویی که دست تمام درختان را باید به یکدیگر گره بزنی و اینک تویی که شب را با ستاره ها باید به گفتگو بنشینی و بدانی که چه دیده اند.
آنها که از روزگاران قدیم به ره گم کردگان راه نشان می دادند . آنها به گونه ای چیده شده اند که حساب و کتاب آفرینش را نمایان می کنند.
و وقتی در آیینه قلبت تصویرشان را انداختی راههای درونت خود نمایی می کنند.
خسته نشوید همرهان ؛ ما راهی را می رویم که نمی دانیم از ازلی که پشت سرمان است تا ابدی که پیش پایمان گذاشته اند چه کسانی تا حالا رفته اند و آیا رسیده اند یا نه! اما می دانیم که فرصتی است که نمی دانیم آیا دوباره نصیبمان خواهد شد یا نه !؟
همراهان خسته نشوید ، از ما فقط یک تاریخ خواهد ماند و ما اگر نتوانیم برویم ؛ در صفحه های این تاریخ گم خواهیم شد و اگر برویم جای پایمان خواهد بود و خودمان ابدی خواهیم شد.
همراهان خسته نشوید که زمان رسیدن آنانکه بعد از ما خواهند رسید ؛ به تأخیر نیفتد.
همراهان اینهمه آب شور بر تشنگی تان نیافزایید که آب دریا ها را هم بنوشید دیگر توان رفع تشنگی تان نباشد.
و اینک سرافرازانه منتظر بمانید تا ... نه ! منتظر نمانید انتظار را به انفجار برسانید.
هیچ منتظری بدون انفجار نیست مگر آنکه یادش برود که کسی دارد که باید چشم انتظارش باشد.
و آیا انسان یادش رفته است که بدنبال چه اینهمه راه از آسمان به زمین را کوبیده و آمده است ، که چه کند؟
و آیا این پایین توانسته است بهشتی که در بالا داشته است را فراهم کند تا دیگر فراموش کند که بدنبال چه چیزی باید بگردد و تا پیدایش نکرده از پای ننشیند؟!
ما سنگها را می تراشیم تا تندیس بزرگانمان را از آنها بیرون بکشیم . قیافه سنگی آنها دیدنی هستند همیشه به یک سمت نگاه می کنند و کودکان گاهی روی آنها می نشینند و گاه کنارشان عکس می گیرند .
اینها نماد پندار ما هستند که فکر می کنیم با دیدنشان آنها را می شناسیم ولی هیچکس علی را به خاطر مجسمه اش ، در قلب خود نگه نمی دارد ، هیچکس عظمت عشق را فقط به خاطر ابهت دیوارهای سنگی ، درک نمی کند.
آنکس که از مجسمه ها ، درونش می شکفد به خاطر دستان با صفایی است که آنها را تراشیده است . ُشاید ترنم آن عشق است که ما را هم ملتهب می سازد والا چهره سنگی هر کسی مانند چهره سنگی دیگری است.
...
حضرت امیر در غررالحکم یک واقعیت مهم رابیان می کند : قانون بیرحم زندگی این است که ما تغییر کنیم وگرنه باید بهای بیشتری برای عدم تغییر بپردازیم. تعهد انجام کار باید با تحول همراه باشد ، کاری را که نمیتوانید از عهدهاش برآیید، تعهد نکنید. هر گاه مشکلی را پیش میکشید یا شکایتی را آغاز میکنید ، به خاطر داشته باشید که برای رفع آن هم راه حلی پیشنهاد کنید. فرصتها را در وقت امکان، ناگهان بگیرید، زیرا که بعد از فوت آن، دیگر آن را نخواهید یافت.
علیرغم این موضوع ، برنامه ریزی که پیش بینی وقایع و طراحی فعالیتهایی برای مواجه شدن و استفاده از پتانسیل آنهاست ، در واحدهای تولیدی به صورت فوریتی انجام می گیرد و برد آن محدود به سررسید چک ها و گذر از موانع می باشد . هر چند محیط اقتصادی و سیاسی کسب و کار ، این موضوع را به شدت تقویت می کند با این حال یک مدیر موفق از همین ویژگی های محیط می تواند فرصت ایجاد کند. به تعبیر ساده تر آنچه برای دیگران مایه سستی ، کم کاری و دلخوش بودن به کمک های دولتی است می تواند برای یک مدیر هوشیار فرصتی برای افزایش فاصله از رقبا باشد.
دستیابی به چنین حالتی زمانی محقق می شود که مدیر بخواهد آینده را بسازد نه اینکه ارابه تاریخ از روی نعش اش بگذرد !! و ساختن آینده با تلاش برای برنامه ریزی آغاز می گردد .
مواد تشکیل دهنده برنامه ریزی ، اطلاعات هستند .این مواد بسیار حساس ، گران و فعال می باشند . خواص مذکور باعث می شود اطلاعات بدست آمده ویژگی های زیر را داشته باشند :
1. فساد سریع : اطلاعات عمر بسیار کوتاهی دارند و با توجه به تغییرات سریعی که در محیط اتفاق می افتد ارزش خود را از دست می دهند.
2. اطلاعات ارزان ، اطلاعات بی خاصیت : اطلاعات برای انگیزه های خاصی تولید می شوند که برای یک مدیر از سم نیز مهلک تر می تواند باشد . اطلاعاتی که برای چاپلوسی ، خودنمایی ، کسب منافع خاص ، ترس و غیره تولید شده و در اختیار مدیر گذاشته می شوند ، ارزان بدست می آیند اما خاصیتی جز انحراف مدیر ندارند .
3. فرایند سازی : اطلاعات را می توان به مواد موجود در شیر تشبیه کرد که عناصری کاملا فعال هستند و ضمن اینکه انرژی بسیاری را می توانند تولید کنند در صورتی که به صورت مناسبی استفاده نشوند با مواد دیگر ترکیب شده و اطلاعات جدیدی را ایجاد می کنند که رویه ما را در کارهایمان تغییر می دهند .
با این وصف اگر بهترین برنامه ریزی را با مواد اولیه فاسد ، بی خاصیت و تغییر شکل داده انجام دهیم نه تنها به مقصود نخواهیم رسید بلکه در اثر اجرای همان برنامه به مشکلات عدیده ای دچار خواهیم شد.
عمده ترین مشکل در خصوص اطلاعات ، مربوط به جمع آوری داده هاست .دلایل آن هم کمرویی در جمع آوری ، ارتباطات شفاهی، عدم ثبت داده ها و عدم نگهداری آنها می باشد.
ضمن اینکه جمع آوری اطلاعات همیشه برای یافتن موضوع نیست بلکه یافتن فراوانی و محل وقوع آن مدنظر است.
با این وصف یک واحد تولیدی هر چقدر افق زمانی برنامه ریزی را بخواهد بیشتر کند ، نوع اطلاعاتش نیز قطعا به سمت عمیق شدن رفته و برنامه اش با پیش بینی وقایع در بلند مدت به سمت راهبردی شدن می رود.
...اگر بخواهیم بصورت ساده این فرهنگ را توضیح دهیم به این صورت است که در نظام تولید 5 عامل: منابع طبیعی، فناوری، نیروی انسانی، سرمایه و مدیریت وجود دارد که از این 5 عامل چهار و نصفی را ارباب تامین کرده و نصف دیگر که نیروی انسانی ساده است را رعیت تامین می نماید. نصف اینجا نیروی متخصص می باشد که آنرا هم ارباب تامین می کند. رعیت بدون اینکه فکر کند و خطر کارها را بپذیرد کار کرده و حق الزحمه دریافت می کند. بعد از انقلاب که نظام ارباب رعیتی بر چیده شد ، چون رابطه ارباب و رعیت رابطه غیر منصفانه ای بود و به تعبیری به رعیت ظلم می شد، تفکر اربابی بسیار نقد شده و محکوم گردید اما بصورت دقیق تحلیل نشده و در ادامه مسیر با حاکمیت دولت به مجموعه امور، نظام ارباب رعیتی جای خود را به نظام دولت- ملت داد و به تعبیر دیگر هرآنچه که رعیت از ارباب انتظار داشت این بار ملت از دولت مطالبه کرد. اینکه انتظار می رود دولت سرمایه از طریق وام تامین نماید، بازارهای محصولات را تضمین کند، هر جا بهره وری پایین بود از پول نفت جبران کند و یا حتی اشتغال ایجاد کند در پس زمینه این تفکر مستتر است . این تفکر به جای اینکه خود را مسئول بداند، به دیگری اشکال می گیرد و به جای اینکه اشکالی را دید خودش برآورد، مدعیانه می گوید : کسی نیست این را انجام دهد!!
...ای کوچک دل شکسته
ای نسل باران چشیده
بر آتش دلت هزار شعله
در زخم سینه غمها فشرده
گویی تویی رویای ابرهای کویر
کتاب حسرتت را چگونه می توان گرفت؟
تو آنقدر ظریفی که نمیشود حتی پیش ات آه کشید و چقدر باید دوید تا به آن گندم زار رسید و روی ساقه های طلایی گندمها دراز کشید تا بتوان آهی کشید که آتش اش به تو نرسد ولی می دانی که خود در گندم زار خواهد سوخت.
...اخیرا پروژه ای داشتم که در خصوص تولید سیستم های خلاء بود . در گیری من با موضوع خلاء باعث گردید یک فرضیه در مورد موضوعی که هنوز حل نشده است در ذهنم شکل بگیرد.
یک بار که به مناسبتی در جشنواره شیخ بهایی حضور داشتم برایم این مطلب مطرح شد که ما سریال شیخ بهایی را ساختیم ، جشنواره اش را هم چندین دوره است که برگذار می کنیم اما هنوز نتوانستیم راز منار جنبان و حمام شیخ بهایی را کشف کنیم. این ویروس در ذهنم بود تا اینکه موضوع خلا ء مطرح گردید و امتزاج این دو موضوع فرضیه ای در ذهنم ایجاد کرد که نکند راز شیخ مربوط به استفاده از خلاء می باشد. زود نگویید که رازش را پیدا کرده اند و آن استفاده از گاز متان بوده است. این را می دانم ولی این گاز نمی تواند به اندازه ای حرارت ایجاد نماید که یک حمام را سرپا نگهدارد مگر اینکه توسط یک عامل دیگر تقویت شود.
فرضیه من این است که شیخ از هر گازی که استفاده کرده باشد فضای اجاق را به نحوی طراحی کرده که حرارت شعله به شدت بالا رفته است و این قضیه با استفاده از تکنولوژی خلاء و تغییر در فشار هوا امکان پذیر می باشد . دلیل اینکه هم تا کنون محققان نتوانسته اند راز این موضوع را کشف نمایند به دلیل این است که به دنبال چیز عینی بوده اند که این کار را انجام می داده است اما خلاء چیزی نیست که بتوان آن را رویت کرد بلکه باید ایجاد نمود.
من تخصصی در حوزه علوم پایه ندارم اما فرضیه ای است که در ذهنم شکل گرفته است . اگر دوستانی در این خصوص نظری دارند مرا راهنمایی نمایند. متشکرم
...من این مطلب را برای سایت کاریزما فرستادم :
چند روزپیش به ملاقات دوستی رفته بودم . می گفت وضع خانواده آشفته است . علت را پرسیدم گفت: برای یکی از دختران خانواده خواستگار قرار است بیاید. گفتم این که خوب است .گفت : خواستگار زن دارد و خود دختر موافق است. دوستم می گفت دختر زرنگ و اهل فکری است. مادرش گفته بود بمیرد بهتر است تا این ازدواج. دختر هم گفته بود اگر آبرویتان با زنده بودنم می رود منهم خودم را بکشم. بعد از این ، بحثها شروع شد و افراد حاضر از قباحت موضوع و اینکه چرا دختر موافق موضوع است صحبت کردند.در میان این صحبتها من به آمارهایی فکر می کردم که اعلام می شود تعداد خانمها از آقایان بسیار بالاتر رفته است و به این می اندیشیدم که اگر این آمارها صحیح باشند ما چه گزینه هایی برای مواجه شدن با آن داریم .
گفتم این را با دوستان کاریزما هم مطرح کنم ببینم نظرشان چیست. مسئله این است که مثلا 100 نفر مرد داریم و 110 نفر زن. اگر اینها بخواهند با هم به صورت تک همسری ازدواج کنند تعداد 10 نفر از خانمها بدون همسر می مانند. حال سئوال این است که چه گزینه هایی برای این حل مسئله پیش می آید؟ و شما کدام گزینه را انتخاب می کنید؟ مثلا یک گزینه این است که این مسئله را طبیعی دانسته و بگوییم آن ده خانم تا آخر عمر مجرد باقی بمانند.و ما باید آنها را آموزش بدهیم تا زندگی مجردی را یاد بگیرند.
لطفا گزینه ها و پاسخهایتان را ارایه نمایید.
اعضای سایت هم به سئوالم این پاسخها را دادند
اینکه آمار(دختران از پسران بیشتر است)، صحیح است یا خیر، (که البته جای بسی تردید وجود دارد و با واقعیت های آماری مطابقت ندارد،) نمی تواند و نباید محملی شود برای ترقیب دختران به ازدواج با افراد متاهل
در فرهنگ ایرانی برای زن اول، حضور زن دیگر پذیرفتنی نیست و از طرفی نیز دختران ما هم تمایل ندارند زن دوم باشند و گاها کسانی که حاضر به پذیرش زن دوم شدن می شوند بیشتر از روی ناچاری ست
که در این میان اگر از حیلت مرد برای جلب نظر این دختران بگذریم، خود این دختران بواسطه مسائل عدیده ی مادی و عاطفی مجبور به تن دادن به اینگونه ازدواج ها می شوند
قطعا اگر زوجی همه مهر و محبت خود را به پای هم بریزند نیازی به فرد دیگر نیست و مسلما آن مهر و محبتی که می خواهد به پای دیگری ریخته شود برای همسر اول سرمایه گذاری گردد دو صد چندان بازخور مثبت خواهد داشت
بحث در این زمینه بسیار است و مجالی فعلا نیست، از آنجا که مطالب بسیاری از طرف دوستان ارسال شده و ایمیل را مطول می کنه فعلا به همین بسنده می کنم تا در فرصت مقتضی به صورت مقاله ای بر روی پورتال کاریزما مشاور قرار دهم
حال دیدگاه دیگر عزیزان و همراهان کاریزما مشاور:
در مباحثه های بعدی در صورت امکان با قلم فارسی دوستان ایمیل نمایند سپاسگزار خواهیم بود
با سلام به حضور همه دوستان .
ضمن تشکر از سوال چالش انگیز دوست عزیز، حال که قرار است دوستان به راه حل فکر کنند لطفا بیندیشند اگر این مشکل برعکس اتفاق افتد چه خواهد شد و چه باید کرد؟ چرا که آمارها نشان می دهد در نسل جدید و جوان، تعداد مردان بیش از زنان است.با سلام و احترام
در مورد موضوع مورد بحث(نظام چند همسری)، اگر چه نظام خانوادگی تک همسری در جامعه سنتی ما، به لحاظ برخی مسائل حاشیه ای مناسب تر است، اما این را اگر به عنوان قاعده در نظر بگیریم استثناهایی وجود دارد
1-به عنوان افرادی مسلمان اگر واقعاً مسلمانی معتقد باشیم و نه مسلمانان، موضوع چند همسری در آیین ما (اسلام)وجود دارد، منتها خداوند شرط و شروطی نیز در نظر گرفته است و آن بحث رعایت عدالت در بین همسران است، هرچند که موضوع بسیار شاق و مشکلی است و اجرای آن آن نیز دشوارتر
2- چنانچه تعدد زوجات به خاطر رفع معضلات اجتماعی و با نیت حل مسأله باشد، امرپسندیده ای است، لکن اگر برای خوشگذرانی و هوس بازی باشد، پناه می بریم به خداوند رحمان
3- در مورد تعدد زوجات معمولاً کسانی قادر به این کار هستند که از تمکن مالی برخوردار باشند، در زندگی دشوار امروزی و با توجه به هزینه های سرسام آور برای مردانی که با دشواری مایحتاج خانواده یک همسری را تأمین می کنند، اقدام به انتخاب زوجه دیگر، جز دردسر عایدی درپی نخواهد داشت.
4-در نظام روستایی به دلیل اشتغال اعضای خانواده به امور کشاورزی و دامداری(البته اگر زمینی باشد و دامهایی نیز)نظام چند همسری چندان دشوار نیست، اهالی خوزستان، ترکمن ها، لرها و کردها تا حدودی از نظام چند همسری (البته نه متکثر، بلکه محدود و معدود)برخوردار هستند و تا حدودی پذیرفته شده است، اما بیشتر در روستا ها و نه در شهرها با توجه به وضعیت زندگی دشوار شهری
5- در هر صورت به این موضوع را باید به عنوان یک مسأله نگاه کرد و راه حلها نیز باید مبتنی بر حل مسأله باشد
6- به عنوان مثال در دوره هشت ساله جنگ، که تعدادی از جوانان کشور و حتی افراد متأهل به شهادت رسیدند، تعدادی از دختران هم سن و سال آنان فرصت ازدواج را از دست دادند و بسیاری از آنان که در حال حاضر دوره میان سالی را طی می کنند، از ازدواج محروم شدند، متأسفانه جامعه نیز فکری به حال این دختران نکرد(برخی از آنان خود را همسر شهید می دانند چون معتقدند همسران بالقوه آنان در جنگ به شهادت رسیده اند) و در دوران پیری این قشر از جامعه بیشتر دچار مشکل و افسردگی خواهند شد
با سلام
در مورد سوال اجتماعی در مورد ازدواج
به نظر من این یک وضعیتی است که نا خواسته به وجود آمده و باید خانواده های ایرانی مورد آموزش قرار گیرند. در اکثر برنامه های تلویزیونی به این مسئله به صورت طنز اشاره شده ولی به صورت اشتباه، و این کار آنها باعث شده تا از شان دختران مجرد در جامعه کاسته شود. قبول دارم که این واقعیت در جامعه غیرقابل انکار است ولی باید فرهنگسازی شود. من شنیده ام که مشکل کمبود تعداد پسرها نسبت به دخترها فقط به یک رده سنی خاصی مربوط می شود. شاید با ازدواج دختران با پسرهای همسن خود و یا یکی دو سال کوچکتر این مشکل تا حدی مرتفع شود. ولی تمام راه حلها نیاز به فرهنگسازی صحیح دارد. چون در کشور ما همیشه ازدواج دختر با پسری که حداقل 2-3 سال از دختر بزرکتر است،مرسوم بوده است
************ ********* ********* ***
************ ********* ********* ***
سلام
به نظر من دختر ها باید یاد بگیرند زندگی مجردی خود را ادامه دهند و مزاحم زندگی متا هل ها نشوند تا آمار طلاق بالاتر از اینی که هست نرود
با سلام و عرض ادب خدمت اقای رضا زاده
به خدمت جنابعالی عرض کنم که بنظر من این یک امر بسیار عادی است اولا اینکه خیلی از اقایون و خانمها هستند که اصلا علاقه ای به ازدواج ندارند و مجرد باقی می مانند و عده این نیز از هر دوطرف متاسفانه دار فانی را وداع می کنند و در نتیجه به طرقی این بالانس همیشه رعایت میشود .عده ای هم هستند که ترجیح میدهند همسر دوم یک مرد شوند که برای خود دلایلی دارند ولی فکر می کنم بدلیل این باشد که خواستگار ندارند و تعداد خانمها بیشتر از اقایون است برای همین من باید همسر دوم شوم من فکر نمی کنم به این دلیل باشد
امیدوارم توانسته باشم تا حدودی جواب سوالتان را بدهم
با احترام
مشیدیسلام
آقای محترم
لطف کنید و از یک منبع موثق نشون بدید که تعداد خانم ها بیشتر از آقایون است.( البته این موضوعی است که در جامعه جا افتاده است، اما تا حالا کسی به منبع موثق ان مراجعه نکرده است. و امکان دارد واقعی نباشد.)مهزار بار هم که برده باشی تا باخت فقط یک مسابقه فاصله داری!
...طرح مسئله:
بر اساس مدل فواصل در کیفیت خدمات - کالا مشتری ؛ در وضعیت موجود این چهار فاصله :
فاصله 1: عدم آگاهی از انتظارات مشتری
فاصله 2: انتخاب نادرست طراحی و استاندارد خدمات و کالا
فاصله 3: عدم تطابق ارائه با استانداردهای خدمات و کالا
فاصله 4: عدم انطباق عملکرد با تعهدات
در محصولات تولیدی دانشگاه دیده می شود. در وحله اول محقق و نوآور دانشگاهی از انتظارات صنعتگر خبر ندارد .در تحقیق هم وقتی پرسش می شود اساتید دانشگاه به مسائل واقعی صنعت استان چقدر آشنائی دارند؟ 3/58 اعضا هیئت علمی پاسخ داده اند تــاحدودی،3/33 درصد ذکر کردهاند کم و فقط 3/8 درصد گزینه زیاد را پاسخ دادهاند. این امر نشان دهنده آن است که حتی خود اساتید نیز در خصوص آشنائی به مسائل صنعت تردید دارند.
همین امر فاصله 2 را که انتخاب نادرست طراحی و استاندارد خدمات و کالا است را تشدید می کند و تجربیات نیز نشان داده است علیرغم دانش بالای طرحها ، آنها به صورت مشتری محور عمل نمی کنند.
فاصله 3 و 4 نیز به همین ترتیب دچار مشکل می شود.
راه حل پیشنهادی:
بالا بودن ریسک کار برای تیم یا شرکت عملیاتی است که باعث شده است چنین روندی به صورت حرفه ای انجام نگیرد.پس باید از شیوه های مرکز رشد استفاده کرد تا خطرات کنترل شده و کار انجام گیرد.
روش و مراحل انجام کار:
با استفاده از امکانات موجود دانشگاه می توان به ترتیب زیر فرایند را ایجاد نمود:
توضیحات:
نکته مهم این است که تمام منابع و امکانات برای ایجاد فرایند فروش دانش در دانشگاه فراهم است - که نمونه آن در نمایشگاه فنآوری وزارت صنایع اتفاق افتاد - و فقط ضرورت دارد که رویکرد حرفه ای به موضوع داشته و روشهای علمی مدیریت را منطبق با شرایط خود سازیم تا به هدف دست یابیم.
...
اینروزها سبیل را بیخ ریش صاحبش گرو می گذارند
...عموم مطالبی که در مشاوره نوآوران مطرح می گردد چند نکته زیر می باشد:
1. وجود امکانات و نرسیدن آنها به مخترعین: وقتی با مسئولین در خصوص امکانات صحبت می شود از امکانات متعددی صحبت به میان می آید که بعضی از آنها عبارتند از:
· آموزش های کارآفرینی سازمان کار به صورت رایگان
· کمک های بلاعوض بنیاد نخبگان
· حمایتهای جامع مرکز رشد دانشگاه
· حمایتهای زیر ساختی از شرکتهای نوآور توسط پارک علم و فناوری
· بخش تحقیقات و کارورزی سازمان صنایع و معادن
· حمایتهای بخش تعاون
· حمایتهای سازمان ملی جوانان
· حمایتهای نمونه سازی وزارت صنایع
· بخشهایی حمایتی که به تبع نوع ماموریت شان از نخبگان حمایت می نمایند مانند امور ایثار گران و کمیته امداد و ..
· و....
ولی وقتی از مخترعان و مبتکران سئوال می شود همه اظهار می دارند که حمایتی صورت نمی گیرد . با ذکر این نکته که معمولا آنچه را استفاده نمو ده اند چون حمایت نمی دانند ذکر نمی کنند باید گفت که حلقه واسط بین امکانات موجود و استفاده از آنها مهارت لازم برای بهره گیری است که معمولا در این افراد وجود ندارد.واقعیت این است که مراکزی چون مرکز رشد یا کلاسهای کار آفرینی برای قابلیت سازی ایجاد شده اند تا افراد را به حدی برسانند که آنها بتوانند از این امکانات بهره بگیرند . اما وقتی ملاحظه می گردد که اغلب آنها در کلاسهای کارآفرینی شرکت نکرده و از وجود مرکز رشد بی اطلاع هستند باید دید چه مشکلی در این بین وجود دارد. تجربه های حمایتی سایر سازمانها نشان داده است که برخورد فعال است که می تواند موفقیت چنین حرکتهایی را تضمین نماید . سازمان جوانان هلال احمر شعاری داشت تحت عنوان : "ما خدمت را پیش مردم می بریم" بر اساس این شعار مخاطبان را شناسایی کرده و خدمات خود را در محل به افراد ارایه می نمودند . ضمن اینکه تجربه نشان داده است از امکانات ارایه شده در جای ثابت معمولا افراد فرصت طلب بیشتر بهره برده اند .
2. تعدد اختراعات: مخترعان اغلب چند اختراع دارند که نشان از فعال بودن ذهن آنها ست. فعال بودن ذهن مخترعین باعث می شود که آنها قبل از اینکه کارهایشان به سرانجام برسد وارد کار دیگر شده و عملا نتوانند اختراعات خود را وارد عرصه تولید کرده و عرضه نمایند . این روند باعث تضعیف بنیه اقتصادی شده و با توجه به توقعی که در ایشان از جهت تعدد اختراعات ایجاد می شود درگیر شدن در روندهای تجاری را برایشان سخت می نماید.
3. عدم آشنایی با بازار : شکل گیری اختراعات بر اساس علاقه شخصی در اغلب موارد باعث شده است تا مخترعین و مبتکرین تعامل با بازار را فراموش نمایند و بعد از ساخت نیز عملا نتوانند آنها را به فروش برسانند.
4. عدم ارزیابی فنی و اقتصادی طرحها: عمده ترین مشکل مخترعان و نخبگان نداشتن نقشه راه است. نبود این امر موجب شده است تا آینده برای ایشان مبهم بوده و نتوانند مذاکرات موفقی را با تکمیل کنندگان فرایند ایده تا محصول داشته باشند و همیشه احساس ناامنی نمایند.
پیشنهادات:
Ø ایجاد مرکز فوریتهای نوآوری: ماموریت این مرکز این است که بگردد و افراد نوآور را شناسایی کرده از کارشان بازدید و گزارش تهیه نموده و با تهیه ارزیابی فنی اقتصادی از طرحها ، آنها را آماده بهره گیری از امکانات ارایه شده نماید.لازم نیست سازمان جدیدی برای این کار ایجاد شود فقط کافی است وظیفه و اعتبارش تعریف شده و از مراکز فعلی مانند پارک علم و فناوری و سازمان ملی جوانان و غیره با نظارت دقیق خواسته شود آن را انجام دهند.
Ø تهیه یک سریال تلویزیونی: در این سریال که تم داستانی خواهد داشت کلیه سازمانهای حامی معرفی شده و نحوه استفاده از خدمات آنها به زبان تصویری بیان می شود. چنین اقدامی می تواند بسیاری از موانع ارتباطی بین مراکز حامی و نوآوران را از میان بردارد.
...
درسهای پرفسور
ساختار سازمانها ی دهه 2020 جهان اول طراحی شده است (تا 2040 هم مشخص است) . مثلا برای یک سازمان برای سال 2020 که طراحی کردیم، گفتیم 85 درصد ساختمانهایشان را باید بفروشند. چون با استفاده از تکنولوژی احتیاج به آن ساختمانها ندارند و باید به مدیرنشان آموزش بدهند که بتوانند بین 100 تا 120 تصمیم در روز بگیرند، باید بتوانند 2000 صفحه اطلاعات را در روز جذب کنند. چون تکنولوژی خیلی جلو می رود و درآینده ای که خواهیم داشت عینک آدم کامپیوترش می شود، به کامپیوتر دیگر نگاه نمی کنید و وقتی در قطار هستید احتیاج ندارید که کامپیوتر داشته باشید کامپیوترتان در جیبتان است و در آن حدود 200 گیگابایت محتوا است. صدایتان هم می آد و با تمام ادارات صحبت می کنید و احتیاج ندارید دفترچه هایتان را نگاه کنید، شب قبل دفتر مرکزی تصمیم گرفته که شما چه اطلاعاتی باید برای روز بعد داشته باشید و آن اطلاعات را بدون اینکه شما بفهمید به کامپیوتر جیبی تان داونلود کرده است، صبح که ساعت 6 پا می شوید به شما می گوید که امروز کجاها باید بروید، چه کارهایی بکنید و چه نتیجه هایی رو به ما باید بدهید. و در راه که می روی خود کامپیوتر به مرکز می گوید که کجایی و داونلود می کند که به چه هدفهایی رسیده اید. اتاق Managing director در سال 2020 یک متر و نیم در یک متر و نیم است، معاونت ها همه با هم یک اتاق دارند چون نباید در اتاقشان باشند و باید در سر کارشان باشند چون وقتی می ایند در اتاق می نشینند که بیکارند، اگر هم نباشند از حقوقشان کم می شود پس احتیاج به اتاق ندارند.
سال 1990 تا سال 2010 برای سال 3000 پایه بندی دگرگونی جهانی است و هر دگرگونی که می خواهید ببینید تا سال 2010 یا 2015 تمام می شود. از لحاظ ساختارهای جغرافیایی، باز دوباره آن را می برد 600 یا 700 سال دیگر که بهش می گویند global re-engineering یعنی مهندسی مجدد جهانی که هر 1000 سال انجام می شود. یعنی برنامه ریزی شده است و تا 2015 تکلیف همه روشن می شود.
فکر نکنید که تصادفی است ،اصلاً این طوری نیست، اگه قرار بود جهان به این الکی درست شود که همه از بین رفته بودند. ولی برای ایران آینده خوبی متصور هستیم.
وقتی می خواهی 1000 سال را درست کنی 100 سال هم تلفات باشد عیبی ندارد .
...
درسهایی از پرفسور نجاتی
شرکت چگونه می تواند پاسخگویی نوسانات تقاضا باشد در حالیکه ظرفیت ثابت است و خدمات نابود شدنی !
یک مزرعه تولید تخم مرغ دارید. می گوید من نوساناتی که دارم را چگونه می توانم کنترل کنم؟
در فرآیند تخم مرغ اول باید جوجه باشد بعد جوجه تبدیل به مرغ می شود، یک زمانی طول می کشد که آن مرغ رشد کند. بعد مرغ که رشد می کند برای دو سال تخم می گذارد بعد باید کشته شود . پس دائماً باید مرغها بیایند تا سن شان برسد؛ تخم بگذارند و بروند . مثلاً شرکت صد هزار تخم مرغ به بازار در روز می دهد! حالا اگر مشتریان عادت کردند صد هزار تخم مرغ از شما بخرند و راضی هستند و یکدفعه تولید تخم مرغ شما به چهل هزار تا می رسد چه اتفاقی می افتد؟ مشتری ها می روند به سمت رقیب و آنها را از دست می دهیم ، کاری که مدیران مرغداری ها انجام می دهند این است که به جای صد هزار تا مرغ دویست هزار تا تولید می کنند. جالب این است که با عقل جور در میاید ولی در اصل درست نیست.
درست این است که باید یک واحد دیگر مرغ داری درست کنند که سیکل اش کامل شود ، در اروپا این تعداد را به هفت تا رسانده اند و اینها دقیق مدیریت می شود که بتوانند این نوسانات را به طور کلی تقریباً به یک خط مستقیم تبدیل کنند. ولی در اینجا مجوز می گیرند ، یک مقدار وارد می کنند و این بزرگترین اشتباه است . اگر شما شرکتی هستید که کالا و خدمات تان مخصوص به خودتان است نمی توانید از جای دیگر این را بخرید چراکه آن سرویس و فرهنگ دیگر از بین می رود و شما تبدیل به کاسب می شوید و دلال ؛ نه تولید کننده تخم مرغ ، و اگر آن را ادامه بدهید مزرعه ها یتان را فراموش می کنید چرا؟ خریدن تخم مرغ ارزان و گران فروختن خیلی راحت است. سود که راحت می شود شما دلال تخم مرغ می شوید و تولید کننده تخم مرغ نمی شوید .
این فرآیند انهدام است. به خاطر اینکه قیمت یک جوری بالا می رود که خود تولید کننده ها میروند می فروشند، دیگر کسی را قبول ندارند که با وی فروش را انجام بدهند. یعنی وقتی آدمهای وسط بوجود می آیند قیمتها بالا می رود و به خاطر سودی که هست افراد به جان هم می افتند.
در واقع مهارتی که دارید موجب می شود تخم مرغ و مرغ کیفیت پیدا کند و برای شما قیمت دارد ، حالا اگر معروف باشید هر تخم مرغ آشغالی هم بدهید مردم می خرند ولی بعد از مدتی می فهمند اینی که می خرند آن نیست که اوایل می خریدند و بعد نمی خرند و شرکت رفته رفته ورشکست می شود.معمولاً این فرآیند8 سال طول می کشد و آنقدر بطئی است که وقتی کار از کار گذشت مدیران متوجه آن می شوند .
...